خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

465

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مىخورند . در اين موضع ، جز از قسمت به فصول ذاتى اولى ، نمىتوان بهره‌اى برد . و ما در فصل آينده پيرامون حال اين فصول سخن خواهيم گفت . وقتى ما ذاتى اعم را در نظر گرفته و آن را به فصول ذاتى اولى تقسيم كنيم ، اين تقسيم تا رسيدن به نوع سافل ادامه مىيابد و در آن‌جا ديگر اختلاف فقط در اشخاص بوده و بدين‌گونه ترتيب طولى همهء فصول معلوم مىشود . و اگر در اين ميان فصلى غير اولى قرار گيرد حتما طفره مىافتد . مثلا اگر كسى جسم داراى نفس را به ناطق و صهال تقسيم كند ، فصل حيوان را ذكر نكرده است . يا اگر حيوان را تقسيم كند به متصل الجناح و منفصل الجناح ، پرنده را اعتبار ننموده . بنابراين بايد اول جسم ذو نفس را به حساس و غيرحساس تقسيم نموده ، آن‌گاه تقسيم اولى را بنماييم . چنان‌كه در مورد دوم بايد حيوان را به پرنده و غيرپرنده تقسيم كنيم و سپس آن را به متصل الجناح و منفصل الجناح قسمت نماييم . بعد از اين مرحله بايد در هر مرتبه ، نگاه كنيم و اگر چند فصل را كه در يك رتبهء متساوى قرار گرفته و امكان تقسيم به اعتبارات مختلف دارند ، تقسيم كنيم مثلا جسم ذو نفس را به اعتبارى به حساس و غيرحساس تقسيم كرده ، و به اعتبارى ديگر به متحرك و غيرمتحرك قسمت كنيم . اكنون اگر چنين تقسيماتى را بر فصولى كه در عرض هم قرار گرفته‌اند اعتبار كنيم ، تمام ذاتيات را در نظر گرفته‌ايم . قسمت سه امر را افاده مىكند : الف - ترتيب طولى فصول ذاتى مختلف به عموم و خصوص ، مانند : قابل ابعاد ، ذو نفس ، حساس ، متحرك ، ناطق . ب - حدّ هر جنسى كه در اين ترتيب قرار مىگيرد . توضيح آن‌كه از تركيب هر فصلى با جنس عالى بعد از فصل ديگرى ، جنس ديگرى حاصل مىشود . ج - احاطه و آگاهى به همهء ذاتيات در طول و عرض تا آن‌كه تركيب حد ممكن باشد . در اين‌جا به يك نكته بايد توجه داشت و آن اين‌كه نبايد گمان كرد كه قسمت كلى به جزئيات ، بعد از معرفت فصول نامتناهى كه مقتضى معرفت انواع نامتناهى است ، ممكن خواهد بود ، و چون معرفت نامتناهى محال است ، قسمت كلى به جزئيات نيز محال